سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

واقفیه - آزمایش الهی

چگونگى پیدایش واقفیه : یکدسته از اصحاب امام کاظم علیه السلام در مکتب امام صادق (ع ) تربیت شده بودند و بعد هم ملازم امام کاظم علیه السلام شدند، بیش از 35 سال در آنمحضر حاضر مى شدند و امام آنها را به وکالت و نمایندگى خود باطراف میفرستاد تا هم مردم را باحکام شریعت هدایت نمایند و هم وجوهات شرعى از قبیل خمس و سهم امام و زکوة و صدقات دیگر و هدایا و تحفى که مردم میخواستند بدست امام برسد تحویل این نمایندگان و وکلا برگردد. براى مثال احمد بن اسحاق که وکیل حضرت عسکرى علیه السلام و در قم بود به قدرى ازین وجوه نزد وى جمع شد که از حضرت اجازه گرفت تا مسجدى بسازد و مسجد امام را در قم ساخت . از اینجا معلوم مى شود که با پول وجوهات میتوان مسجد ساخت .
در زمان هارون که حضرت موسى بن جعفر به تقاضاى هر یک از شهرها و کشورها وکیل و نماینده ى بآنجا اعزام میفرمود این نمایندگان با یک جنبش دینى و نیز با توسعه ممالک اسلامى مواجه شدند.
مورخین بر حسب اخبار، تعداد آنها را تا چهارصد نفر نوشته اند. مانند زمان ما که مراجع بزرگ در هر شهرى وکیلى دارند که فتواى آنها را بمردم بگوید و وجوهات را گرفته بمراکز علمى نزد مراجع بزرگ بفرستد عظمت مقام حضرت موسى بن جعفر علیه السلام و توسعه نفوذ آنحضرت موجب شد که هارون ازین نیرو و ثروتى که سیل آسا بدربار حضرت موسى بن جعفر (ع ) میرسید متوحش شود زیرا هر چه خواست عوامل ارتباط مردم را با امام قطع کند یا تقلیل دهد نتوانست .
او از سال 170 که بخلافت نشست تا سال 179 که بمدینه آمد تا امام هفتم را دستگیر کند قریب نه یا ده سال با این جریان مماشات کرد تا بالاخره دید نمیتوان مردم را از حضرت منصرف ساخت ناچار آنحضرت را در مدینه دستگیر نموده به بغداد آورد و زندانى کرد تا رابطه حضرت با مردم قطع شود.
در مدتى که حضرت در زندان بودند و تا هنگامى که بشهادت رسیدند جمعى از نمایندگان آنحضرت در معرض امتحان واقع شدند.
وجوهى که نزد بعضى از آنها جمع شده بود به قدرى زیاد بود که طمع بر آنان غالب شد و کم کم رابطه خود را از امام بریدند و گفتند امامت در وجود موسى بن جعفر پایان پذیرفت و پس از او کسى امام نیست و راجع بمرگ وى هم گفتند مردن او کمال او بوده است .
اولین افرادى که این عقیده را ظاهر ساختند
((
على بن ابى حمزه بطاینى )) و زیاد بن مروان قندى و ((عثمان بن عیسى )) بودند. به تدریج که افکار آنها شیوع یافت و تعدادشان زیاد شد گفتند که امامت به موسى بن جعفر خاتمه یافته است .
مطلب مهم اینجاست که اگر اینها مى گفتند امامت بحضرت موسى بن جعفر خاتمه یافته است پس چرا پولها را به صاحبانش ندادند و خودشان برداشتند؟
مثلا نزد زیاد بن مروان هفتاد هزار دینار و نزد على بن حمزه سى هزار دینار جمع شده بود و این وجوه در آنزمان پول زیادى بوده است .
یونس بن عبدالرحمن میگوید که من بمردم توجه میدادم که واقفیه بیربط میگویند: امام وقت شما حضرت رضا علیه السلام است باید به او رجوع کنید، زیاد بن مروان و على بن حمزه براى من پیغام فرستادند که سبب این کار تو چیست ؟ ما به تو ده هزار دینار میدهیم که ساکت شوى و مردم را بحضرت رضا علیه السلام معرفى نکنى .
گفتم این حدیث از ائمه علیهم السلام رسیده که :
اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان یطهر علمه فان لم یفعل سلب نور الایمان و بنابر روایات دیگر فعلیه لعنت الله .
شیخ مفید در ارشاد میگوید زیاد بن مروان از خواص امام کاظم علیه السلام بوده و روایت نص امامت حضرت على بن موسى را از او نقل کرده و گفتارش موثق و باورع و فقیه و شیعه پاکى بوده است اما یاللعجب که همین فرد در آخر کار فریب مال دنیا را خورد و همه فضائل خود را فداى مال و منال دنیا نمود و منکر امام شد و اموال حضرت موسى بن جعفر را مخفى و انکار کرد.
علامه مجلسى مى نویسد که عثمان بن عیسى روالسى نماینده امام در مصر و سى هزار دینار و پنج کنیز نزد وى بود. امام رضا علیه السلام براى او پیغام فرستادند که آنچه از پدرم نزد تست بفرست که من وارث آسمانى پدرم میباشم .
او جواب داد که پدرت نمرده و زنده و قائمست و هر که بگوید مرده مبطل دین است .
شیخ صدوق علت تمرکز اموال را در نزد ثقات روات چنین مینویسد که چون هارون بر امام هفتم سخت گرفت و تمام زندگى آنحضرت را تحت نظر داشت و بازرسان و جاسوسان به وى خبر میدادند که اموال زیادى براى موسى بن جعفر علیه السلام میآورند، لذا حضرت که در مقام جمع مال دنیا نبود دستور فرمود این مال که حق سادات علوى بود نزد وکلاى ایشان بماند که خود حضرت دستور دهند باشخاص مستحق برسانند و این سر را مکتوم بدارند تا درباریان هارون و دشمنان حضرت متوجه نشوند و نزد هارون سعایت ننمایند.
راجع به عقاید واقفیه از حضرت رضا علیه السلام پرسیدند. حضرت فرمودند: سبحان الله پیغمبر خدا که عقل اول بود از دنیا رفت چطور میشود که موسى بن جعفر علیه السلام نمرده باشد، قسم بخداى عالم که موسى بن جعفر سلام الله علیه رحلت کرد. من اموال و ترکه او را بین برادران و خواهرانم تقسیم کرده و کنیزان او را شوهر دادم .
بعضى از واقفیه از عمل خود پشیمان شده ، توبه کردند و برگشتند از جمله احمد بن ابى بشر سراج که ده هزار دینار نزد او بود که گفت : چون موسى بن جعفر علیه السلام رحلت نمود من این پول را به ورثه اش ندادم و گفتم امام نمرده است ولى اکنون این پولها را بگیرید و بحضرت رضا علیه السلام برسانید و مرا از آتش جهنم نجات دهید و بگوئید آنحضرت توبه مرا بپذیرند.
بارى واقفیه فریب مال دنیا را خورده یک حقیقت آسمانى را انکار کردند و خلقى را از راه به در نمودند
((
على بن عبدالله زبیرى )) نامه اى خدمت حضرت رضا علیه السلام نوشت که واقفیه در چه حالى هستند؟ حضرت فرمودند آنکس که بر حضرت موسى بن جعفر واقف گردد از راه حق بدور افتاده و اگر در آنحال بمیرد جایش در جهنم است و آنجا بد جایگاهى است . فضل بن شاذان از حضرت رضا علیه السلام در مورد واقفیه نقل میکند که فرمودند آنها در سرگردانى و حیرانى زیست میکنند و در زندقه و کفر و بدکیشى خواهند مرد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: شرورترین مردم آنهایى هستند که در امامت فرزندم موسى توقف نمایند نقل از فرقه ناجیه شیرازى راجع به واقفیه - ج 2 صفحه 207.